معنی امران
8 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) امران الذراع؛ پی رش دست و دوش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عصبی است در ذراع. (اقرب الموارد).[ اَ مَ رْ را ] (ع اِ) بصیغهٔ تثنیه درویشی و پیری سخت. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). در اساس است: نزل به الامران الهرم و المرض. و گفته اند آن دو صبر و ثفا است که خردل باشد. (از اقرب الموارد). صبر و ثفا. (منتهی الارب). صبر زرد و سپندان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «امران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر