معنی امراق
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بسیار کردن شوربا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوردنی بسیار کردن. (تاج المصادر بیهقی). || آشکار کردن عورت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اندام نهانی آشکارا کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). || رسیدن هنگام موی برکندن از پوست. (ناظم الاطباء). هنگام مو برکندن شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || گذرانیدن تیرانداز تیر را از نشانه. بشتاب نیزه زدن کسی را. (از ناظم الاطباء). || افتادن بار نخله بعد از بزرگ شدن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ مَرق. (از اقرب الموارد). و رجوع به مرق شود.[ اَ ] (اِ) کلمهٔ ترکی است بمعنی معشوق. (یادداشت مؤلف): ای ترک نازنین که دل افروز و دلکشی ایناق دلربایی و امراق اینشی.(وصاف)
کلمات همقافیه با «امراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر