معنی امراج
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گذاشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گویند امرج البحرین؛ ای خلا هما بحیث لایلتبس احدهما بالاخری. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || جنین مشیمه و خون بسته شده انداختن ناقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خون بسته شده انداختن ناقه. (آنندراج). بچه بیفکندن اشتر. (تاج المصادر بیهقی). || چرانیدن ستور را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). واگذاشتن ستور تا هر جا می خواهد بچرد. (از المنجد). || واگذاشتن ستور تا هر جا می خواهد برود. || آمیختن. (از اقرب الموارد). || وفا ناکردن پیمان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بعهد و پیمان وفا نکردن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) موضعی است در شعر اسودبن یعفر: بالجو فالامراج حول مر امر فبضارج فقصیمة الطراد.(از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «امراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر