معنی امراء
6 بازدید
[ اُ مَ ] (ع اِ) جِ امیر. رجوع به امرا شود.[ اَ ] (اِخ) شهری است از نواحی یمن در بلوک سخان. (از معجم البلدان).[ اِ ] (ع مص) گوارد گردیدن طعام. (منتهی الارب). بگوارانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). گوارا گردیدن طعام. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گواراتر شدن طعام. (آنندراج). بسیارشیر شدن ناقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فروگذاشتن اشتر شیر را. (تاج المصادر بیهقی). بسیار شیر دادن ناقه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر