معنی امدر
6 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص) آنکه پهلویش دمیده باشد. (تاج المصادر بیهقی). مرد تهیگاه برآمده. || ریخ زننده در جامه. || بسیار پلیدی اندازندهٔ عاجز که حبس آن نتواند. || مرد بی ختنه. || تیره رنگ. || مردی که پهلوی خود را بخاک آلاید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || کفتار تیره رنگ یا کفتار کلان شکم یا کفتاری که بر اندامش خجکها از سرگین خود دارد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). - امثال: ما الضبعان الامدر من انسان با غدر؛ بعضی از مردم شرورترند از کفتار. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «امدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر