معنی امداح
6 بازدید
[ اِمْ مِ ] (ع مص) ستودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || فراخ و گشاده گردیدن زمین و تهیگاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اتساع. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «امداح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر