معنی امخالد
5 بازدید
[ اُمْ مِ لِ ] (ع اِ مرکب) عنقا. (المرصع).[ اُمْ مِ لِ ] (اِخ) از دختران عثمان بن عفان خلیفهٔ سوم بوده است. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۱۹).[ اُمْ مِ لِ ] (اِخ) دختر خالدبن سعیدبن عاص بن امیه. از صحابیات بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۲۸ شود.[ اُمْ مِ لِ ] (اِخ) نخست زن یزیدبن معاویه بود و سپس مروان بن حکم او را بزنی گرفت و گویند مروان را او کشته است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۳۰۲ شود.
کلمات همقافیه با «امخالد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لد» برای سرودن شعر