معنی امحکیم
6 بازدید
[ اُمْ مِ حَ ] (ع اِ مرکب) ترازو. (مهذب الاسماء).[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) (مخزومیه) از صحابیات و دختر حارث بن هشام مخزومی از رؤسای قریش و زن عکرمةبن ابی جهل بوده است و پلی که در نزدیکی شام بطرف حجاز ساخته شده و به قنطرهٔ ام حکیم معروف است بدو منتسب می باشد. وی در روز فتح مکه اسلام را قبول کرد و برای عکرمه شوهرش که بسوی یمن فرار کرده بود از حضور پیغمبر اسلام امان خواست و عکرمه بحضور پیغمبر آمد و قبول اسلام کرد. و رجوع به تذکرة الخواتین ص ۳۷ و خیرات حسان ج ۱ ص ۴۲ و ریحانةالادب ج ۶ ص ۲۱۸ و امتاع الاسماع، ص ۳۹۲ شود.[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) دختر اسدبن مغیرهٔ ثقفی از زنان امام محمد باقر (ع) بوده است. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۷۰).[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) دختر زبیربن عبدالمطلب بن هاشم و از صحابیات بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۳۲۵ شود.[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) (ملقب به بیضا و قبة الدیباج) دختر عبدالمطلب و عمهٔ پیغمبر اسلام و از زنان حکیم و خردمند بنی هاشم و بکثرت ادب و فصاحت و بلاغت مشهور بوده و شعر می سروده است و از اشعار وی مرثیه ای است که بدستور پدر در حال حیاتش برای وی سروده است. رجوع به تذکرةالخواتین ص ۳۶ و در منثور ص ۵۵ و ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۱۷ و تاریخ گزیده چ لندن، ص ۱۶۳ شود.[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) (جویریه) دختر قارظبن خالد زن عبیداللََّه بن عباس بن عبدالمطلب. از زنان فصیح عرب و دارای جمال و حسن ادب و شهامت بوده و شعر نیک می سروده است. رجوع به در منثور ص ۵۵ و شاعرات عرب ص ۱۷۸ و ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۱۷ و الاصابة فی تمییز الصحابه ج ۸ ص ۲۲۷ شود.[ اُمْ مِ حَ ] (اِخ) دختر وادع یا وداع خزاعی از صحابیات بوده است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۲۶ شود.
کلمات همقافیه با «امحکیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر