معنی امحسان
6 بازدید
[ اُمْ مِ حِ ] (ع اِ مرکب) حیوان کوچکی است به اندازه کف دست. (از المرصع).[ اُمْ مِ حِ ] (اِخ) یکی از زنان مشهور بزهد و تقوی و با سفیان ثوری صحبت داشته است. رجوع به صفة الصفوة ج ۳ ص ۱۱۵ و قاموس اعلام ترکی ج ۲ ص ۱۰۳۴ شود.
کلمات همقافیه با «امحسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر