معنی امجعفر
5 بازدید
[ اُمْ مِ جَ فَ ] (ع اِ مرکب) مرغ خانگی. || اِست. (المرصع).[ اُمْ مِ جَ فَ ] (اِخ) (زبیده) دختر جعفربن ابی جعفر منصور، دختر عم و زن هرون الرشید و مادر محمد امین بوده است. (از مجمل التواریخ و القصص و الجماهر و الوزراء و الکتاب).[ اُمْ مِ جَ فَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه بن عرفطه از زنان انصار که بصلاح و عفت و وفور دانش و درایت مشهور بوده است. رجوع به ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۱۲ و تذکرة الخواتین ص ۳۴ و در منثور ص ۶۷ شود.[ اُمْ مِ جَ فَ ] (اِخ) (عتابة) مادر جعفربن یحیی برمکی و زنی بود در نهایت فصاحت و طلاقت، پس از برچیده شدن بساط برمکیان به فقر و آوارگی افتاد. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۱۲).[ اُمْ مِ جَ فَ ] (اِخ) حصنی است در اندلس از توابع مارده. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «امجعفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر