معنی امجاد
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بزرگ داشتن و ببزرگی ستودن. || بسیار بخشیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || به سیری و فراخی رسیدن شتران. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). سیر خورانیدن شتران را یا پر شکم چرانیدن یا نیم شکم علف دادن یا از گیاه تر قریب به سیری رسیدن. || به چراگاه بسیار گیاه در افتادن. || فرزند ماجد آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ ماجد و مجید. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). بزرگان. (از غیاث اللغات) (آنندراج). بزرگواران. (فرهنگ فارسی معین). جِ مجد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امجاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر