معنی امثله
5 بازدید
[ اَ ثِ لَ / لِ ] (ع اِ) جِ مثال. فرمانها. (فرهنگ فارسی معین): مناشیر تقدیر بموافقت تدابیر او مُوَقَّع و امثلهٔ قضا بر موجب رضای او موشح. (سندبادنامه). امثلهٔ توقیعات او در اقطار جهان چون سوائر امثال و شوارد اشعار منتشر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بر قاعدهٔ معهود مناشیر و امثله و مخاطبات بتازی نویسند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). پسر را پیش خواند و به اطراف و اقطار ممالک خراسان و غزنین و زابلستان به استدعاء لشکر امثله روان کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). فرمان شد تا او سرو سرور کتاب باشد و وزیر ایشان و... امثله و مناشیر او نویسد و سواد کند. (جهانگشای جوینی). || مانندها. || داستانها. (فرهنگ فارسی معین). - امثلهٔ شرعیه؛ مسایل دینی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «امثله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر