معنی امثل
5 بازدید
[ اَ ثَ ] (ع ن تف) شریفتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || افزونتر. || گزیده تر. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). برتر، بهتر. (فرهنگ فارسی معین). || فاضلتر. (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین). ج، اماثل. || به شده از بیماری. || نزدیکتر به نیکویی. || ماننده تر به اهل حق. || داناتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - الامثل فالامثل؛ شریفتر پس شریفتر. رجوع به الامثل فالامثل در ردیف خود شود.[ ؟ ] (ع اِ) ریسمانی بطول ۸۰ ذرع که برای اندازه گیری مساحت بکار می رفته است. (از نفایس الفنون، علم مساحت از قسم ۲ در علوم اوایل ص ۱۸۳).
کلمات همقافیه با «امثل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثل» برای سرودن شعر