معنی امتهان
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بکار خدمت داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بادروزه داشتن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بکار گرفتن کسی یا چیزی را. || بخدمت داشته شدن. بکار گرفته شدن. || بذل کردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ضعیف کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوار و ضعیف داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): کوه کنعان را فرو برد آن زمان نیم موجی تا بقعر امتهان.مولوی. بشمرند آن ظلمها و امتهان کز یزید و شمر دید آن خاندان.مولوی. از سلطان بضراعت و امتهان امان خواستند. (جهانگشای جوینی). و رجوع به بادروزه شود.
کلمات همقافیه با «امتهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر