معنی امتعاط
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برکشیدن شمشیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برکندن از جای برکشیدن نیزه. (از اقرب الموارد). || برافتادن موی از بیماری. پی درپی افتادن پشم. || بلند برآمدن روز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلند و دراز شدن روز. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امتعاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر