معنی امت
5 بازدید
[ اَ ] (ع مص) اندازه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). اندازه گرفتن. تقدیر. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). || قصد کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) بلندی. (ترجمان علامه ترتیب عادل) (نصاب الصبیان). جای بلند و پشته های خرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (لسان العرب). || نشیب و فراز در چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پستی و بلندی و اختلاف در چیزی. (از لسان العرب). و از آن است قول خداوند:{/Bلاََ تَری ََ فِیهََا عِوَجاً وَ لاََ أَمْتاً. ۱-۷۲۰:۱۰۷/}(قرآن ۲۰/۱۰۷) یعنی در آن کجی و پستی و بلندی نمی بینی. (از لسان العرب) (از منتهی الارب). || ضعف و سستی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، اِمات و اُموت (اقرب الموارد). || طریقهٔ نیکو. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کجی و عیب که در دهن یا پارچه یا سنگ باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). عیبی که در دهان و جامه و سنگ باشد. (از لسان العرب). عیبی که در دهان باشد. (از اقرب الموارد). || اختلاف مکانی در نرمی و تنگی بعضی و درشتی و صلابت بعضی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (لسان العرب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و از آن است: اِن اللََّه حرم الخمر فلا امت فیها؛ یعنی؛ همانا خداوند حرام کرد شراب را پس شکی در آن نیست. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب).[ اُمْ مَ ] (ع اِ) جماعتی که بسوی ایشان پیغمبری آمده باشد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). گروهی که به پیغمبری ایمان آورده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). پیروان انبیاء. (غیاث اللغات). پس روان. (ترجمان ترتیب عادل) (فرهنگ فارسی معین): یا رب بیافریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب. شهید (از فرهنگ اسدی، ذیل کیب). باز آمدند و گفتند آن امتان موشا کایزد بد آن نه موشا بر کوه طور سینا. دقیقی. آخر الزمان پیغمبری خواهد آمد نام او محمد (ص)، اگر روزگار یابم نخست کسی باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ما را با امت او کنند. (تاریخ بیهقی). واجب است بر من فرمانبری او و نصیحت کردن او و همچنین واجب است بر همهٔ امت محمد (ص). (تاریخ بیهقی). به امت رسانید پیغام تو رسولت محمد بشیر و نذیر.ناصرخسرو. امت را کی بود محل نبوت جز که ز مردم هگرز مردم کی زاد. ناصرخسرو. مرد رسول است و ستورند پاک اینکه همی گویند این امت است. ناصرخسرو. چند پرسی که چگویی تو بیاران در چون نپرسی ز همی امت یکسانم. ناصرخسرو. وز مصطفی به امر و به تأیید ایزدی مختار از امتش علی المرتضی شده ست. ناصرخسرو. صد لعنت باد بر وجودش بر امت او هزار چندان.خاقانی. غرور دهر و سرور جهان نخواست از آنک نداشت از غم امت به این و آن پروا. خاقانی. گر بعهد موسی امت را گه قحط از هوا بار من و سلوی سلوت رسان افشانده اند. خاقانی. هر پیمبر امتان را در جهان همچنین تا مخلصی میخواندشان.مولوی. داده بودش صنع حق جمعیتی که همی زد یک تنه بر امتی.مولوی. همچو آب نیل دان در وقت غرق کو میان هر دو امت کرد فرق.مولوی. چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتیبان. (گلستان). || مرد جامع خیر. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (ناظم الاطباء). مقتدای مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): که هر یکی از ایشان در ایالت و سیاست و عدل و رأفت علیحده امتی بوده اند. (کلیله و دمنه). رجوع به امة شود. - امت مرحوم (یا مرحومه)؛ گروه پیروان رحم شده. مسلمانان. (فرهنگ فارسی معین): در میان امت مرحوم باش سنت احمد مهل محکوم باش.مولوی. || گروه. گروه از هر صنف مردم و از هر جنس حیوانات. (منتهی الارب) (از کشاف اصطلاحات الفنون) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گروه. (نصاب) (ترجمان، ترتیب عادل). جماعت. (اقرب الموارد) (لسان العرب):
کلمات همقافیه با «امت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر