معنی امار
5 بازدید
[ اَ ] (اِ) حساب. شمار. آمار. (از شرفنامه) (آنندراج). امار و همار و آمار و شمار و شماره از یک ریشه اند. (حاشیهٔ مزدیسنا چ ۱ ص ۱۸۱).[ اَ ] (ع اِ) علامت. (منتهی الارب) (از قطر المحیط). نشان.[ اِ ] (ع اِ) فرمان. (آنندراج). امر. حکم. (از اقرب الموارد). ایمار. (اقرب الموارد) (آنندراج).[ اَمْ ما ] (ع ص) بسیارفرمان. کثیرالامر. مبالغهٔ آمر.[ اُ ] (اِخ) یکی از سرداران پارسیها در جنگ با اسکندر. وی سردار سپاهیان اجیر (یونانی) بود و در جنگ مذکور کشته شد. رجوع به ایران باستان پیرنیا ص ۱۲۵۵ شود.[ اِ ] (اِخ) الیویه گلو، ملقب به گوستاو. رمان نویس فرانسوی. وی در پاریس بدنیا آمد (۱۸۱۸-۱۸۸۳ م.). او راست: رمانهای ماجراها که داستان آنها در آمریکا اتفاق افتاده است.
کلمات همقافیه با «امار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر