معنی امادراص
5 بازدید
[ اُمْ مُ اَ ] (ع اِ مرکب) سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بلا. بلیه. (اقرب الموارد): وقعوا فی ام ادراص؛ در مهلکه افتادند. (از اقرب الموارد) (المرصع). || داهیة. بلای بزرگ. (اقرب الموارد). || موش دشتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). موش صحرایی. یربوع. (اقرب الموارد ذیل درص).
کلمات همقافیه با «امادراص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر