معنی اماج
7 بازدید
[ اَ ] (اِ) تودهٔ خاکی که نشانهٔ تیر بر آن نهند. آماج. || نشانهٔ تیر. آماج. (برهان قاطع). || این کلمه از فارسی وارد عربی شده و بمعنی «مسافتی که کمان میتواند تیر را بیندازد» بکار رفته است. (دزی ج ۱). || افزار برزیگران. آماج. (برهان قاطع): نَورَج، نَیرَج؛ آهن اماج که بدان زمین شیارند. (منتهی الارب ذیل نرج).[ اُ ] (ترکی، اِ) نوعی از آش آرد است. (برهان قاطع). آشی است که از آرد سازند و اوماج نیز گویند. (مؤید الفضلاء) (از شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ سروری). نام آشی آردینه. (فرهنگ سروری). گلوله های خمیر خرد به اندازهٔ ماش که در آش کنند و این آش را آش اماج گویند. آردهاله. سخینة. (بحر الجواهر). اوماج : آرد آن [ دیمه ] سفیدتر و باقوت تر باشد و لایق رشته و اماج باشد. (فلاحت نامه). و رجوع به اوماج شود.
کلمات همقافیه با «اماج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر