معنی اماء
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بانگ کردن گربه. (تاج المصادر بیهقی). آواز کردن گربه. (منتهی الارب، ذیل امو) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). امت الهرة اماءً؛ صاحت، مقلوب «ماءت». (متن اللغة).[ اِ ] (ع اِ) جِ اَمَة. پرستاران. (ترجمان علامه، تهذیب عادل). کنیزکان. (از غیاث اللغات) (از آنندراج): آنها که مر ایشان را اندر شرف و فضل مردان و زنان جمله عبیدند و اماءاند. ناصرخسرو. متوطنان و ساکنان بلاد از اماء و عباد را بحسن سیرت و جمیل معدلت ۴۵ سال محافظت نمود. (تاریخ قم ص ۷). و رجوع به اَمَة شود.
کلمات همقافیه با «اماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر