معنی الیف
6 بازدید
[ اَ ] (ع ص) دوست. مونس. ج، اَلائِف. (از اقرب الموارد). یار و دوست و همخو. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کمارج بخش خشت شهرستان کازرون، در ۳۲ هزارگزی خاور کنارتخته، در دامنهٔ جنوب باختری کوه قبله واقع، و کوهستانی و گرمسیر است. سکنهٔ آن ۴۵۸ تن شیعه اند که بفارسی و ترکی سخن میگویند. آب آن از چشمهٔ هفت تن و باران و محصول آن غلات، برنج دیمی و شغل اهالی زراعت و شالبافی است. راه مالرو دارد. این ده را دهله نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «الیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر