معنی الیس
5 بازدید
[ اَلْ یَ ] (ع ص) دلیر. ج، لیس. (منتهی الارب). دلیری که از چیزی نهراسد و چیزی او را مانع نباشد. (از اقرب الموارد). || شتر که هرچند بار کنند بردارد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد پیوسته خانه نشین. (منتهی الارب). آنکه پیوسته در خانه ماند. (از اقرب الموارد). || مرد نیکخوی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، لیس. || مرد زن جلب بی غیرت و آنکه بر وی فسوس کنند. (منتهی الارب). دیوثی که بی غیرت است و او را مسخره کنند. (از ذیل اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (از اقرب الموارد).[ اِ ] (اِخ) رجوع به «ژیلبر و الیس» شود.
کلمات همقافیه با «الیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر