معنی الیة
6 بازدید
[ اَلْ یَ ] (ع اِ) دنب و سرین یا پیه و گوشت سرین. ج، اَلیات، اَلایا. تثنیهٔ آن اَلیان بی تاء. (منتهی الارب). گوشت یا پیهی که بر عَجُز گرد آید. (از بحر الجواهر). عجیزة. (اقرب الموارد). || گوشت بن انگشت نر. (منتهی الارب). گوشتی که در ضرهٔ (گوشت بن انگشت خرد) انگشت ابهام است. (از بحر الجواهر). گوشتی که در اصل ابهام باشد و آنچه در باطن کف مقابل خنصر بوجود آید ضرة است. (از اقرب الموارد). و رجوع به الیةالکف شود. || گوشت موشک ساق. (از منتهی الارب) (از آنندراج). عضلهٔ ساق. (از متن اللغة). || گرسنگی. مجاعة. || پاره ای از پیه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). - الیةالحافر؛ دنبالهٔ سنب ستور. (منتهی الارب). الیةالحافر؛ مؤخره. (اقرب الموارد). - الیةالحمل؛ پروین (ستاره). ثریا. (دزی ج ۱).[ اَلْ یَ ] (ع اِ) دنب و سرین یا پیه و گوشت سرین. ج، اَلیات، اَلایا. تثنیهٔ آن اَلیان بی تاء. (منتهی الارب). گوشت یا پیهی که بر عَجُز گرد آید. (از بحر الجواهر). عجیزة. (اقرب الموارد). || گوشت بن انگشت نر. (منتهی الارب). گوشتی که در ضرهٔ (گوشت بن انگشت خرد) انگشت ابهام است. (از بحر الجواهر). گوشتی که در اصل ابهام باشد و آنچه در باطن کف مقابل خنصر بوجود آید ضرة است. (از اقرب الموارد). و رجوع به الیةالکف شود. || گوشت موشک ساق. (از منتهی الارب) (از آنندراج). عضلهٔ ساق. (از متن اللغة). || گرسنگی. مجاعة. || پاره ای از پیه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). - الیةالحافر؛ دنبالهٔ سنب ستور. (منتهی الارب). الیةالحافر؛ مؤخره. (اقرب الموارد). - الیةالحمل؛ پروین (ستاره). ثریا. (دزی ج ۱).[ اَ لی یَ ] (ع اِ) درنگ. تأخیر. اسم است از اَلَأَ بمعنی درنگ کرد. (از متن اللغة). || (ص) زن بسیار سوگندخورنده. مؤنث اَلیّ. (ناظم الاطباء). رجوع به اَلیّ و متن اللغة شود.[ اَلْ یَ ] (اِخ) نام آبی. (منتهی الارب) (آنندراج). از آبهای متعلق به بنی سُلَیم، و اصمعی «ابن الیة» آورده است. شاعر گوید: و من یتداع الجو بعد مناخنا و ارماحنا، یوم ابن الیة، یجهل کأنّهمُ مابین الیة غدوة و ناصفة الغراء هدی مجلل. نصر گوید: «الیة ابرق» از بلاد بنی اسد نزدیک اَجفُر است و آن را ابن الیة گویند، و نیز گوید: الیةالشاة ناحیتی نزدیک طَرَف است و این «طرف» چهل و اند میل از مدینه فاصله دارد، بعضی گفته اند الیه وادیی است در فسح الجابیه، و فسح نیز وادیی در جانب عُرُنَّة است. (از معجم البلدان). و رجوع بهمین کتاب شود.[ اَ لی یَ ] (اِخ) نصر گوید: این نام در شعر آمده است و من نمیدانم که نام جایی است یا همان اَلیَة است و بسبب ضرورت، لام مکسور و یاء مشدد شده است. (از معجم البلدان). رجوع به اَلیَة شود.[ اُلْ یَ ] (اِخ) نام دیهی بزرگ از نواحی اِستِجَه واقع در اندلس. (از معجم البلدان).[ اُلْ یَ ] (اِخ) نام دیهی بزرگ از نواحی اشبیلیه واقع در اندلس. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «الیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر