معنی الک
10 بازدید
[ اَ لَ ] (اِ) موبیز، مأخوذ از ترکی است. (ناظم الاطباء). تنگ بیز. پرویزن. آردبیز. (در تداول اهالی خراسان ماشو گویند). مانند غربال است ولی سوراخهای الک کوچکتر است. رجوع به غربال و پرویزن و آردبیز شود. - الک اِستَنبُلی در تداول عامه، الکی که از سیم باریک بافته باشند. - الک سیمی؛ الکی که از سیم بافته باشند. - الک مویی؛ الکی که از موی یال اسب یا دم آن میبافند. منخل شَعر. || چوب بلندتر، از دو چوب الک دولک. رجوع به الک دولک شود.[ اَ لِ ] (اِ) بمعنی بیجاده است یعنی خردهٔ جواهر. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۳۸ ب از شرفنامهٔ منیری). قسمی سنگ قیمتی. (از ناظم الاطباء). || (ص) بیچاره. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). بیچاره و ناامید و بینوا. (ناظم الاطباء) (استینگاس). ظاهراً معنی صحیح کلمه، بیجاده است که در شرفنامه و مؤیدالفضلا مصحف شده و بصورت «بیچاره» آمده است و ناظم الاطباء آنرا بصورت دو معنی نقل کرده است. || گفته اند بمعنی راه است. (از مؤید الفضلاء). راه. || یابو. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع مص) خاییدن لگام را. (مصادر زوزنی). لگام خاییدن [ اسب ] . (تاج المصادر بیهقی). خاییدن اسب لگام را. لغتی است در علک. (از ذیل اقرب الموارد). || فرستادن پیغام. (مصادر زوزنی). رسانیدن رسالت و پیغام. (از اقرب الموارد).[ اَ لْ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش کامیاران شهرستان سنندج که در ۹۰۰۰ گزی باختر کامیاران و ۹۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ کرمانشاه به سنندج قرار دارد. دامنه و سردسیر است. سکنهٔ آن ۴۱۷ تن هستند که مذهب تسنن دارند و به کردی و فارسی سخن میگویند. آب آن از چشمه و رودخانهٔ الک تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵). در تاریخ کرد (ص ۹۷) اِلِک القی آمده است. رجوع به تاریخ مذکور شود.[ ؟لْ لَ ] (اِخ) دهی است از بلوک فامور در مغرب شیراز. رجوع به فارسنامهٔ ناصری جزء دوم ص ۲۲۷ شود.
کلمات همقافیه با «الک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر