معنی الوط
6 بازدید
[ اَ ] (از ع، ص، اِ) رندان و اوباش. بعضی گویند ظاهراً جمع لوطی است نظیر رنود و صدور که جمع رند و صدر است، و صاحب بهار عجم گوید: در این سخن تأمل است، چه در رنود و صدور حرف راء و صاد هر دو فاء کلمه و اصلی اند ولی همزهٔ الوط اصلی نیست، مگر اینکه گوییم در لفظ تحریف روی داده، و صحیح آن لووط بر وزن سقوط بر قیاس هنود است که جمع «هندی» است. (از آنندراج) (بهار عجم). امروزه بیشتر «الواط» استعمال کنند. رجوع به الواط و الواد و بهار عجم و آنندراج و چراغ هدایت شود.[ اَلْ وَ ] (ع ن تف) چسبانتر: هو الوط بقلبی؛ او چسبانتر است به دل من. (از منتهی الارب). || لواطکننده تر. - امثال: الوط من دب. الوط من راهب. رجوع به مجمع الامثال میدانی و جمهرة الامثال ابی هلال عسکری چ بمبئی ص ۱۸۱ شود.
کلمات همقافیه با «الوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر