معنی واژه الوار
6 بازدید
[ اَلْ ] (اِ) تختهٔ چوبی مسطح و صاف و دراز و ستبر. (ناظم الاطباء). تختهٔ ضخیم بلند. تختهٔ قطور و دراز. چوبهای بریده با ضخامت و ستبر. تخته های بلند و قطور بعرض یک وجب تا یک وجب و نیم و کمتر یا بیشتر. || در تداول مردم اراک، گوشت آویزان زیر گلوی گاو.[ اَلْ ] (ع ص، اِ) جمع عربی لفظ لُر که ایلی است در ایران. (فرهنگ نظام). در متن اللغة آمده: لور جنسی از اکراد است -انتهی. بنظر میرسد که لر در عربی بصورت لور درآمده و برطبق قاعدهٔ عربی به الوار جمع بسته شده است و فارسی زبانان آن را بصورت عربی بکار برده اند. رجوع به سبک شناسی ج ۱ ص ۳۸۳ شود.[ اَلْ ] (اِخ) نام محلی در کنار راه اصفهان به خوانسار میان علی آباد و عسکران در ۸۲۸۰۰گزی اصفهان. (یادداشت مؤلف). در فرهنگ جغرافیایی ایران «اَلوَر» آمده است. رجوع به الور شود.[ اَلْ ] (اِخ) از دیههای سدن رستاق واقع در مازندران. (از مازندران و استرآباد، رابینو ص ۱۲۵ و ۷۰).[ اَلْ ] (اِخ) دهی است از دهستان مهرانرود بخش بستان آباد شهرستان تبریز، در ۱۷ هزارگزی شمال باختری بستان آباد و ۶ هزارگزی شوسهٔ اردبیل -تبریز. کوهستانی و سردسیر است. سکنهٔ آن ۷۶۰ تن شیعه اند که بزبان ترکی سخن میگویند. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و ینجه و شغل مردم گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ اَلْ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر، در ۱۴ هزارگزی جنوب خاوری اهر و ۲ هزارگزی شوسهٔ اهر -خیاو. کوهستانی و گرمسیر است. سکنهٔ آن ۱۵۷ تن شیعه اند که بترکی سخن میگویند. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب و سردرختی و شغل مردم زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ اَلْ ] (اِخ) دهی است نزدیک شبستر. رجوع به تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان چ ۳ ص ۴۴۰ شود.