معنی الهة
5 بازدید
[ اِ لا هَ ] (ع مص) الاهة. پرستش کردن. (ترجمان علامه تهذیب عادل) (از اقرب الموارد). پرستیدن. پرستش. (منتهی الارب). || (اِمص) معبودیت. (منتهی الارب). اُلاهَة. اِلََهیَّة. الوهة. الوهیة. (اقرب الموارد). معبود شدن. || (اِ) مار. (منتهی الارب) (آنندراج). مار بزرگ. (ذیل اقرب الموارد). || ماه نو. (منتهی الارب) (آنندراج). هلال. (ذیل اقرب الموارد). || آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج). نامی است آفتاب را. (از اقرب الموارد). || بتان. (منتهی الارب). بت. (آنندراج). مؤنث اله. ربةالنوع. و رجوع به اِلاهَة شود.[ اُ لا هَ ] (ع اِمص) معبودیت. رجوع به اِلََهة شود.
کلمات همقافیه با «الهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر