معنی الم هندی
7 بازدید
[ اَ لَ مِ هِ ] (اِخ) پرشادرای ولد مهتاب رای قوم کایتهه. پدرش مدتی منشی دفتر خانه گورنری کلکته بود. این ابیات ازوست: شب که از شوخی مژگان تو افسانه زدند نشتری در رگ خواب من دیوانه زدند. تنها ندارد ابروش، شمشیر عریان در بغل صد خنجر خونریز دل بگرفته مژگان در بغل. (از تذکرهٔ روز روشن ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «الم هندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر