معنی المی
5 بازدید
[ اَ ما ] (ع ص) سیاه فام لب. (مصادر زوزنی). مرد سیاه یا گندم گون لب. مؤنث: لَمیاء. (از منتهی الارب) (آنندراج). آنکه اندرون لبش گندم گون یا لب وی مایل بسیاهی باشد و این مستحسن است. (از اقرب الموارد). || نیزهٔ سخت گندم گون پوست سخت چوب. (منتهی الارب) (آنندراج). نیزه ای که چوب آن گندم گون و سخت باشد. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || سایهٔ کثیف و سیاه. (منتهی الارب). سایهٔ غلیظ سیاه. (از اقرب الموارد). || درخت کثیف سایه. (منتهی الارب). درختی که سایهٔ آن تیره باشد. (از اقرب الموارد). || سردآب دهان. (منتهی الارب). پسری که آب دهانش سرد باشد. غلام المی؛ ای باردالریق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «المی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر