معنی الماظ
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) آب بر لب کسی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). رسانیدن آب بر لبان کسی. (از اقرب الموارد). || پرخشم نمودن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). پرخشم کردن کسی را نسبت بدیگری. (از اقرب الموارد). || تصفیقِ زن بافتهٔ خود را، و تصفیق بادوام و سنگین کردن لباس و مانند آن است. (از اقرب الموارد). صاحب منتهی الارب گوید: الماظ؛ پرورش نمودن، یقال: المظی نسجک؛ ای صفّقی -انتهی . || نیزه زدن ضعیف و سبک. (از اقرب الموارد). || داخل کردن شتر دم خود را میان دو پای خود. (از اقرب الموارد). || استوار کردن و بستن زه کمان. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «الماظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر