معنی الماس سوده
5 بازدید
[ اَ سِ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی) سودهٔ الماس. خردهٔ الماس. || کنایه از برف ریزه های یخ بسته بود. (انجمن آرا ذیل خاتمه): الماس سوده بیخته، برطرف صحرا ریخته تا هر که زو بگریخته، مجروح از آنش پاستی. هدایت (صاحب انجمن آرا: خاتمه).
کلمات همقافیه با «الماس سوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر