معنی الماسی
5 بازدید
[ اَ ] (ص نسبی) تراشیده شده مانند الماس. (ناظم الاطباء). رجوع به الماس شود. - الماسی رنگ؛ درخشنده و براق. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِخ) میرزا محمدتقی بن میرزا کاظم بن میرزا عزیزاللََّه بن مولی محمد تقی مجلسی اول اصفهانی (متوفی به سال ۱۱۵۹ هـ . ق.) از بزرگان علمای امامیه بود. او راست کتاب بهجةالاولیاء دربارهٔ کسانی که حجةبن الحسن (ع) را دیده اند. وی از محمدباقر مجلسی ثانی جد مادری و عمّ عالی خود روایت دارد. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۰۱و الذریعه ج ۳ ذیل بهجة الاولیاء).
کلمات همقافیه با «الماسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر