معنی الم

معنی الم

10 بازدید
[ اَ لُ ] (اِ) ارزن. (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ سروری). ارزن را گویند و آن نوعی از گاورس است. (فرهنگ جهانگیری). غله ایست که آنرا گاورس و ارزن گویند. (هفت قلزم) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج): قوت کردان چه بود نان بلوت آش الم میخورند این دو غذا در سر بند کلبار. بسحاق اطعمه.
[ اُ لُ ] (اِ) گروه و جماعت و مجمع. (ناظم الاطباء). فوج و گروه. (هفت قلزم) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج). در فرهنگها الم به تکرار آمده است. رجوع به الم الم شود.
[ اَ لَ ] (ع مص) دردمند شدن. (ترجمان علامهٔ تهذیب عادل) (مصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || (اِ) درد. (مهذب الاسماء). رنج و درد. (غیاث اللغات) (از آنندراج). با لفظ کشیدن استعمال میشود. (از آنندراج). وجع شدید. (اقرب الموارد). رنج جسمانی. (دزی ج ۱ ص ۳۴). ضد لذت. ج، آلام. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). الم اعم است از وجع و جز آن، چه ادراک وجع تنها به حس لمس است. در ذخیرهٔ خوارزمشاهی آمده: ادراک الم، حالی بود منافر، یعنی حالی که تن مردم را نسازد، و ادراک لذت، ادراک حالی ملایم است یعنی حالی که تن مردم را موافق باشد -انتهی. جرجانی در تعریفات گوید: الم درک کردن منافر (غیر ملایم) است از حیث منافر بودن آن، و منافر مقابل ملایم است، از اینرو اگر ادراک منافر نه از حیث منافر بودن آن باشد الم نیست. و رجوع به حکمت اشراق چ کربن ص ۲۲۴ «لذت» شود: زان همی نالد کز درد شکم با الم است سر او نه بکنار و شکمش نرم بخار. منوچهری. لیکن گزندگی سوزش فراق و الم هجران بار آورده است جهت امیرالمؤمنین دریغ و درد و اندوه و غم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). روی چو صبحش مرا، از الم دل رهاند عیسی و آنگه الم، جنت و آنگه عذاب. خاقانی. صورت عین شین قاف در سر یعنی که عشق نقش الف لام میم در دل یعنی الم.خاقانی. چون بمصاف سران لاف شهادت زنی زشت بود پیش زخم بانگ الم داشتن. خاقانی. طاقت مقاسات آن الم نداشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۹۱). خدای تعالی فضل کرد و الم آن اعلام بزوال رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۸). نی شود روز جوانی از تو کم نه بدندانها خللها یا الم.مولوی. میزد بشمشیر جفا، میرفت و میگفت از قفا سعدی بنالیدی ز ما، مردان ننالند از الم. سعدی. شب فراق بروز وصال حامله بود الم خوش است به اندیشهٔ شفای الم.سعدی. دمادم شراب الم درکشند اگر تلخ بینند دم درکشند.سعدی (بوستان). - الم رسانیدن؛ درد و رنج رسانیدن :
[ اُ ] (ع اِ) نارون (درخت). اوجا. (دزی ج ۱ ص ۳۴). رجوع به نارون شود.
[ اَ لِ ] (ع ص) دردناک. رنجور. (از اقرب الموارد).
[ اَ لُ مْ مَ ] (ع اِ فعل) لغتی است در هَلُمَّ. (اقرب الموارد ذیل لمم)؛ یعنی بیا. رجوع به هلم شود.
[ اَ لِفْ لامْ میمْ ] (اِخ) یعنی انا اللََّه اعلم؛ منم خدای که میدانم. (ترجمان علامهٔ تهذیب عادل). از حروف مقطعه یا فواتح سور قرآن کریم است و در آغاز سوره های دوم، سوم، بیست ونهم، سی ام، سی ویکم و سی ودوم آمده است. صاحب آنندراج گوید: بدانکه حروف هجا که در اوایل بعضی از سورتهای قرآن است می شاید که هر حرفی اشارت به صفتی از صفات خدا باشد بمناسبت مقام، چنانکه الف در «الم» اشارت باشد به اللََّه و لام اشارت به لطیف و میم اشارت به محب، و تقدیر چنین باشد که اللََّه لطیف و محب. و در کهیعص، کاف اشارت به کافی باشد و ها اشارت به هادی و یا اشارت به یقین و عین اشارت به علم و صاد اشارت به صادق و می شاید که اشارت بدیگر معانی هم باشد که آن را خدای تعالی داند -انتهی. میبدی در تفسیر کشف الاسرار (ج ۱ ص ۴۱) آرد: علما را اختلاف است به این حروف هجا که در ابتداء سورتهاست، محققان علما بر آنند که از متشابهات قرآن است که علوم خلق از آن قاصر است، و اللََّه بدانستن آن مستأثر. میگوید: «و ما یعلم تأویله الا اللََّه»، اللََّه داند که چرا این حروف از دیگر حروف اولیتر بود به یاد کردن، سرّ این به جز اللََّه نداند. بوبکر صدیق از اینجا گفت: «اللََّه را در هر کتاب سریست و سر او در قرآن این حروف است». بعضی از مفسران گفتند که این نام سوره است بدلالت این خبر که مصطفی علیه السلام گفت: «ان اللََّه تعالی قرأ طه و یس قبل ان یخلق السموات و الارض بالف عام»؛ اللََّه تعالی طه و یس برخواند پیش از آفرینش آسمان و زمین بهزار سال. معنی آن است که سورهٔ طه و یس جمله برخواند، پس دلیل است اینکه طه و یس نام سوره است. ابن عباس گفت: سوگندهاست که اللََّه تعالی یاد میکند به حروف هجا که مدار نامهای نیکو و صفتهای بزرگوار خداوند عزوجل به این حروف است. و مراد به این سه حرف جملهٔ حروف تهجی است، و در لغت عرب رواست که جمله را ببعض عبارت نهند چنانک گفت:{/Bإِذََا قِیلَ لَهُمُ اِرْکَعُوا لاََ یَرْکَعُونَ ۲-۷۷۷:۴۸/}(قرآن ۷۷/۴۸)، رکوع گفت و مراد به آن جملهٔ نمازست. و هم از ابن عباس روایت کنند که گفت: الم، ای؛ انااللََّه اعلم، چنانست که الف اشارت است به انا، و لام اشارت است به اعلم، هر حرفی بجای خویش معنی میدهد بسر خویش. و گفته اند المّ، معنی آن است که: الم بک جبرئیل؛ ای نزل به علیکم، یعنی این آن حروف است که جبریل از آسمان فرودآورد بشما. و گفته اند... مشرکان... تصفیر و تصفیق میکردند و رسول خدا به آن دلتنگ و رنجور میشد پس رب العالمین آن حروف تهجی فروفرستاد بیرون از عادت و برخلاف سخن ایشان، تا ایشان چون آن بشنیدند ایذاء رسول بگذاشتند، و از تعجب به آن سخن به استماع آن و مابعد آن مشغول شدند، این قول «ابوروق» است و اختیار «قطرب». قومی گفتند این حروف در ابتداء سورتها اظهار اعجاز قرآنست و تنبیه عرب بر صدق نبوت و رسالت مصطفی، که چون کافران گفتند... لونشاء لقلنا مثل هذا، اگر بخواهیم ما نیز همچنان بگوییم، رب العالمین گفت: اگر چنانست که شما میگویید،{/Bفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ۱۰-۱۳۲:۲۳/}(قرآن ۲/۲۳)؛ شما نیز از بر خویش سوره ای چنان بنهید، که این کتاب از این حروف تهجی است که لغت شما و کلام شما بنا بر این حروف است، پس چون نتوانستند و از آن درماندند معلوم شد که قرآن معجز است. (کشف الاسرار ج ۱ صص ۴۱ -۴۳). و رجوع به همین تفسیر و تفسیر ابوالفتوح رازی چ ۳ ج ۱ ص ۵۶ و فرهنگ ناظم الاطباء و مادهٔ «فواتح سور» شود.
[ اُ ] (اِخ) شهری در آلمان. رجوع به اولم شود.

کلمات هم‌قافیه با «الم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید