معنی القی
9 بازدید
[ اَ لَ قا ] (ع ص) زن سبک خیز. سریعةالوثب. رجوع به اِلقَة شود.[ اُ ] (معرب، اِ) (مأخوذ از یونانی) یکی از اوزان طبی و آن معادل دو درخمی است. (مفردات ابن البیطار ج ۱ ص ۳۷ و ترجمهٔ فرانسوی آن، ج ۱ ص ۸۶ ذیل اشخیص).[ اَ ] (اِخ) قلعهٔ استواری است از قلاع ناحیهٔ زوزان در «موصل». (از معجم البلدان). در «تاریخ کرد» (ص ۹۷) آمده: القی (الک ) ناحیه ای در کردستان است. رجوع به تاریخ مذکور و «الک» شود.
کلمات همقافیه با «القی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر