معنی القور
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد، در ۴۸ هزارگزی خاور فریمان، سر راه مالرو جنت آباد به فریمان. کوهستانی و سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۴۴ تن شیعهٔ فارسی زبانند. آب آن از قنات، و محصول آن غلات و بن شن، و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ اَ ] (اِخ) مرکز دهستان القورات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، در ۲۹ هزارگزی شمال خاوری بیرجند. کوهستانی و گرمسیر است. سکنهٔ آن ۲۲۱ تن شیعهٔ فارسی زبانند. آب آن از قنات، و محصول آن غلات و میوه و آلوبخارا است. شغل اهالی زراعت، گله داری و قالیچه و جاجیم بافی است. راه اتومبیل رو دارد، و از کلاته عبداللََّه میتوان ماشین برد. مزرعهٔ استاد محمد حسن و چند مزرعهٔ دیگر جزء همین ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «القور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر