معنی الق
5 بازدید
[ اَ ] (ع مص) درخشیدن برق و نباریدن، و اَلاّق نعت آنست. (آنندراج). لمعان و اضاءت برق. تَأَلُّق. (از اقرب الموارد). || زبان آور شدن در دروغ. (تاج المصادر بیهقی). دروغ گفتن. کذب. (اقرب الموارد) (المنجد). || دیوانه شدن. (آنندراج). جنون. اُلِقَ. ألقاً؛ یعنی دیوانه شد. (از المنجد).[ اِ ] (ع اِ) گرگ نر. ذئب. (آنندراج) (از اقرب الموارد). مؤنث آن اِلقَة و جمع اِلَق است، و ببوزینهٔ ماده نیز القة گویند ولی نر آن را الق نگویند بلکه قرد و رُبّاح خوانند. (اقرب الموارد). || (ص) بدخو. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج، اِلَق. (المنجد). و مؤنث آن اِلقَة. (اقرب الموارد).[ اِلْ لَ ] (ع ص) درخشنده. (آنندراج). برق درخشنده و روشن شونده. (اقرب الموارد).[ اِ لَ ] (ع اِ) جِ اِلق و اِلقَة. رجوع به الق و القة در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «الق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر