معنی الف دادن
7 بازدید
[ اِ دَ ] (مص مرکب) الفت دادن. مونس کردن. خوگر کردن. سازوار گردانیدن. دوست گردانیدن. رجوع به اِلف و اُلفَت شود: ایلاف؛ الف دادن. (تاج المصادر بیهقی): لطف باری این پلنگ و رنگ را الف داد و برد از ایشان جنگ را.مولوی. لطف حق این شیر را و گور را الف داده ست این دو ضد دور را.مولوی.
کلمات همقافیه با «الف دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر