معنی الف ابدال

معنی الف ابدال

4 بازدید
[ اَ لِ فِ اَ ] (اِخ) از مصاحبان سلطان یعقوب و شاه طهماسب اول. سام میرزا در تحفهٔ سامی آرد: اصل او از بلخ بود تخلصش مطیعی، اما بعد تخلص خود را الف ابدال قرار داد. مصاحب سلطان یعقوب در آذربایجان بود. این اشعار از اوست: تاج شاهی که شرف بر سر قیصر دارد هر که این تاج ندارد تن بی سر دارد. دارم حکایتی و نه جای خوش آمدست شاهی چنین بعمرکه هرگز نیامدست. دار دنیا نه مقام من ثابت قدم است من و آن دار که دروازهٔ شهر عدم است. هرچند که کار تو درین گنبد گردان جز قد الف هیچ خم و پیچ ندارد، امروز مکن تکیه برین حرف که فردا معلوم تو گردد که الف هیچ ندارد. چون الف چیزی ندارم در جهان تا بدست آرم تذرو خوشخرام ای دریغا کاشکی ب بودمی تا یکی در زیر من بودی مدام. اهاجی و هزلهایی نیز سروده است. رجوع به تحفهٔ سامی ص ۱۱۱ و تذکرهٔ روز روشن ص ۶۷ و ۶۸ و آتشکدهٔ آذر به اهتمام سیدجعفر شهیدی ص ۳۰۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «الف ابدال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید