معنی الفکش
6 بازدید
[ اَ لِ کَ / کِ ] (نف مرکب) سودای بلاشرط که برنگردد مانند خطکش که مصطلح دلالان نخاس است. (از بهار عجم) (از آنندراج). معاملهٔ فسخ نشدنی در اصطلاح برده فروشان و چارپافروشان : دو جهان حسرت بالات الف کش دارد سرو را با تو بیک فاخته دعوی نرسد. کلیم (از بهار عجم و آنندراج).
کلمات همقافیه با «الفکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر