معنی الفتی عظیمآبادی
6 بازدید
[ اُ فَ یِ عَ ] (اِخ) راجه پیاری لال قوم کایتهه. شاعر قرن سیزدهم. وی از عظیم آباد و منشی پادشاه اکبرشاه ثانی بود. او راست: مثنوی نیرنگ تقدیر، و دیوان اشعار مرتب دارد. این غزل ازوست: چون غنچه جز سکوت نباشد بیان ما پیچیده شد زبان سخن در دهان ما هرگز بشکوه وا نکنم لب ز اهل بزم چون شمع زیر تیغ بود گر زبان ما اندیشهٔ مآل نیاید ز ما درست در دست دیگریست چو سود و زیان ما نام و نشان بخلق برآرم اگر مرا سازد نشانه غمزهٔ ابروکمان ما در دشت پربلای جنون نیست الفتی جز موج ریگ و اشک روان کاروان ما. (از صبح گلشن ص ۳۳ و ۳۴). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۲ و الذریعه ج ۹ قسمت اول ص ۹۱ شود.
کلمات همقافیه با «الفتی عظیمآبادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر