معنی الفتی ساوجی
5 بازدید
[ اُ فَ یِ وَ ] (اِخ) فرزند حسین ساوجی. شاعر قرن یازدهم هجری. وی بهند سفر کرد و از مقربان عبداللََّه قطب شاه شد، و رساله ای در عروض و قافیه بنام او تألیف کرد. در اواخر عمر به اصفهان آمد و با نصرآبادی صاحب تذکرهٔ نصرآبادی ملاقات نمود. شعرش نمکین و زیبا و روان بود و خود را بهتر از انوری میدانست. رجوع به الذریعه ج ۹ قسمت اول ص ۹۱ و تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۲۶ و تذکرهٔ روز روشن ص ۶۹ و فرهنگ سخنوران شود. این دو بیت ازوست: بود هر خم می که خشتیش هست حکیمی ز حکمت کتابی بدست. می کهنه و نو سخن گو بهم یکی از حدوث و یکی از قدم. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۳۶). نیز او راست: ز ضعفم ای نسیم کوی جانان گر خبر داری چرا یک ره نیایی تا مرا از خاک برداری دمی آبی مخور از دهر گر آسودگی خواهی که میسوزی بسان شمع تا نم در جگر داری. (از تذکرهٔ روز روشن ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «الفتی ساوجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر