معنی الفاف
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) سر در زیر بال بردن مرغ. (تاج المصادر بیهقی). سر در بال کشیدن مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سر در جبهٔ خود فروبردن کسی. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). الف فلان؛ جعل رأسه فی جبته. (از تاج العروس).[ اَ ] (ع اِ) جِ لِفّ، لَفّ یا جمع لُفّ که این نیز خود جمع لَفّاء است و از این رو الفاف جمع الجمع میشود، بمعنی درختان انبوه بهم درپیچیده. و منه قوله تعالی : {/Bوَ جَنََّاتٍ أَلْفََافاً.۱-۳۷۸:۱۶/} (قرآن ۷۸/۱۶) یعنی باغهایی که درختان انبوه بهم درپیچیده دارد. بستانهای انبوه درخت. (از ترجمان علامهٔ جرجانی تهذیب عادل) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). درختان بهم درشده. (غیاث اللغات). رجوع به لِفّ و لَفّ و لُفّ و لَفّاء شود.
کلمات همقافیه با «الفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر