معنی الغ
7 بازدید
[ اَ لِ ] (ص) نامرد و مخنث و حیز. (هفت قلزم) (از برهان قاطع). غَر. نامرد. (شرفنامهٔ منیری).غ[ اِ ] (اِ) نلک. یا الج است که در تداول مردم گناباد نوعی از گوجهٔ پیوندناشده است. در تداول مردم آذربایجان اَلچَه. گوجه را گویند مطلقاً.غ[ اُ لُ ] (ترکی، ص) بزرگ. مقابل کوچک. (هفت قلزم) (شرفنامهٔ منیری) (برهان قاطع). کلان و بزرگ، و این لفظ ترکی است. (غیاث اللغات): غ پس ایاز مهرافزا برجهیدغ پیش تخت آن الغ سلطان دوید.مولوی.غ مؤمن و ترسا، جهود و گبر و مغ غ جمله را رو سوی آن سلطان الغ.مولوی.غ شد محمد الب الغ خوارزمشاه غ در قتال سبزوار بی پناه.مولوی.غ || توانا و قادر. (فرهنگ ناظم الاطباء).غ
کلمات همقافیه با «الغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لغ» برای سرودن شعر