معنی العطش
6 بازدید
[ اَ عَ طَ ] (ع صوت) تشنگی و تشنه شدن، و با لفظ گفتن و زدن استعمال میشود. (از بهار عجم) (از آنندراج). بسیار تشنه ام. (ناظم الاطباء). مرا تشنگی است : زان کشتگان هنوز بعیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا. - العطش زدن؛ اظهار تشنگی خود کردن. (از بهار عجم) (آنندراج): گرم پروانگیم العطش شعله زنم مگسان! مژده که سیر از شکم و شیر شدم. ظهوری (از بهار عجم). - العطش گفتن؛ اظهار تشنگی بسیار کردن. (از بهار عجم) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): جان فدای دوزخ آشامی که در گرمای حشر العطش میگفت و میل چشمهٔ کوثر نداشت. ملک قمی (از بهار عجم). و رجوع به عطش شود.
کلمات همقافیه با «العطش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر