معنی العاب
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) لعاب رفتن از دهان و لعاب ناک شدن دهان. (منتهی الارب) (آنندراج). لعاب داشتن دهان بچه و جاری شدن آن. (از اقرب الموارد). || بر بازی انگیختن یا آوردن چیزی که بدان بازی کنند. (منتهی الارب) (آنندراج). واداشتن ببازی یا اسباب بازی آوردن برای دختر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «العاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر