معنی الطع
5 بازدید
[ اَ طَ ] (ع ص) مرد دندان فروریخته که بیخش باقی مانده. مؤنث: لَطعاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دندان باز گونه افتیده. (مصادر زوزنی). آنکه دندانهاش با گونه افتاده بود. (تاج المصادر بیهقی). || آنکه اندرون لب وی سپید بود، و این در سیاهان بیشتر باشد. (از تاج المصادر بیهقی). سپیدفام لب. (مصادر زوزنی). تقشر (پوست کنده شدن) لب و سرخیی که بالای آن را فراگیرد. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «الطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر