معنی الطاف

معنی الطاف

6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) لطف کردن. (مصادر زوزنی) (غیاث اللغات). نیکوی کردن. (تاج المصادر بیهقی). نرمی و نیکویی کردن. (منتهی الارب) (از آنندراج). ملاطفت. نرمی کردن. || زیبا کردن کسی سؤال خود را. بروشی خوب سؤال کردن. (از اقرب الموارد). || خواستن به مهربانی و تلطف. (از اقرب الموارد). || چسبانیدن چیزی را بر پهلو و جنب خود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || داخل کردن کسی ایر شتر نر را در فرج شتر ماده. (از تاج العروس بنقل ذیل اقرب الموارد).
[ اَ ] (ع اِ) جِ لُطف. نوازشها. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از اقرب الموارد). لطفها. مهربانیها. رجوع به لطف شود: بر حال گذشتهٔ ما هرگز نکنی حسرت امید به الطافش آینده همی دارم.خاقانی. عهد ملاقات تازه شد و در حق یکدیگر الطاف بسیار کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۱۵). سلطان در مقابلهٔ آن اضعاف تقدیم فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۲). حسن صفتی است از اوصاف او، و ابداع عبارتی است از صنعت الطاف او. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۲۲). بازآمد کای محمد عفو کن ای ترا الطاف علم من لدن.مولوی. خداوندا به الطافت صلاح آر که مسکین و پریشان روزگاریم.سعدی. - الطاف خداوندی؛ توفیق و عصمت و رحمت و رفقی که بر بندگان مبذول میفرماید. (ناظم الاطباء): سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی.حافظ. - الطاف دوستان؛ همراهی در کارها و نیکویی آنان. (ناظم الاطباء). || جِ لَطَف. (اقرب الموارد). رجوع به لَطَف شود.
[ اَ ] (ع اِ) جِ لُطف. نوازشها. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از اقرب الموارد). لطفها. مهربانیها. رجوع به لطف شود: بر حال گذشتهٔ ما هرگز نکنی حسرت امید به الطافش آینده همی دارم.خاقانی. عهد ملاقات تازه شد و در حق یکدیگر الطاف بسیار کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۱۵). سلطان در مقابلهٔ آن اضعاف تقدیم فرمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۲). حسن صفتی است از اوصاف او، و ابداع عبارتی است از صنعت الطاف او. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۲۲). بازآمد کای محمد عفو کن ای ترا الطاف علم من لدن.مولوی. خداوندا به الطافت صلاح آر که مسکین و پریشان روزگاریم.سعدی. - الطاف خداوندی؛ توفیق و عصمت و رحمت و رفقی که بر بندگان مبذول میفرماید. (ناظم الاطباء): سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی.حافظ. - الطاف دوستان؛ همراهی در کارها و نیکویی آنان. (ناظم الاطباء). || جِ لَطَف. (اقرب الموارد). رجوع به لَطَف شود.

کلمات هم‌قافیه با «الطاف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید