معنی الزام کردن
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) واجب کردن. ملتزم و متعهد کردن. لازم گردانیدن. ملزم و مجبور گردانیدن. رجوع به اِلزام شود: اندیشم که اگر بطوع خطبه نکنم الزام کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۸۵). همه را الزام کرد تا در دو طرف از روز ملازمت دیوان او مینمایند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۴۳۸).
کلمات همقافیه با «الزام کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر