معنی الذ
10 بازدید
[ اَ لَ ذذ ] (ع ن تف) لذیذتر و بامزه تر. (غیاث اللغات) (آنندراج). خوشمزه تر. خوش طعم تر. خوشتر. خوش خوراک تر. بمزه تر. خوشخوارتر: و بدارابجرد سمک... و هو من الذالسموک. (صور الاقالیم اصطخری). - امثال: الذ من الغنیمة الباردة؛ لذیذتر از غنیمت بارده یعنی آنچه در بدست آوردنش انسان رنجی نکشیده باشد. الذ من المُنی؛ یعنی لذیذتر از آرزوها. رجوع به امثال و حکم شود.[ اَ لَ ذذ ] (ع ن تف) لذیذتر و بامزه تر. (غیاث اللغات) (آنندراج). خوشمزه تر. خوش طعم تر. خوشتر. خوش خوراک تر. بمزه تر. خوشخوارتر: و بدارابجرد سمک... و هو من الذالسموک. (صور الاقالیم اصطخری). - امثال: الذ من الغنیمة الباردة؛ لذیذتر از غنیمت بارده یعنی آنچه در بدست آوردنش انسان رنجی نکشیده باشد. الذ من المُنی؛ یعنی لذیذتر از آرزوها. رجوع به امثال و حکم شود.[ اِ لِ ] (اِخ) شهری در پلوپونز (شبه جزیره ای در جنوب یونان). (تاریخ الحکماء قفطی). رجوع به اِلید شود.
کلمات همقافیه با «الذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لذ» برای سرودن شعر