معنی الح
6 بازدید
[ ] (اِخ) شهرکی است (بناحیت پارس) به براکوه نهاده، کم مردم و با کشت و برز بسیار. (از حدود العالم).[ اَ حِنْ ] (ع اِ) الحی ء. جِ لَحْیْ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به لحی شود.
کلمات همقافیه با «الح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر